تبليغاتX
شهدای دانشجو
عجب از این عقل باژگونه که ما را در جستجوی شهدا به قبرستانها می کشاند(آوینی)

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.      

شهيد سيد مرتضي آويني

دومين روز فروردين يك روز زيباي بهاري در لاربار ده دوردست چهارمحال بختياري كاظم آتش افزا صاحب فرزندي شد كه نام او را همانند سرورش محمد نهادند . او با اينكه شمارة شناسنامه دو داشت ولي هميشه در زندگي اول بود . پدرش بضاعت مالي چنداني نداشت ولي دل پر از لطف او و قلب آكنده از عشق مادرش ، محمد را تا بالاترين پله هاي عرش برد . شايد همين بود كه محمد هميشه براي پدر و مادرش احترام خاصي قائل بود و آنها را خيلي دوست داشت . محمد دوران تحصيل ابتدايي را در زادگاه به بهترين نحو سپري نمود و سپس براي ادامة تحصيل و تسهيل امورات زندگي به همراه خانواده به فلاورجان اصفهان مهاجرت نمودند . دورة سه ساله راهنمايي را نيز با كيفيت بالا به پايان رساند و با معدل خوب راهي دبيرستان گرديد . هنوز چهارده ساله نشده بود كه شعله هاي جنگ برافروخته شد و محمد نيز مانند خيلي هاي ديگر كه حقايق را درك مي كردند به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام گرديد و در منطقة كردسان مشغول اداي تكليف شد . البته در همان حين نيز درسش را رها نكرده و با هر سختي و مشقت كه بود ديپلم متوسطه علوم تجربي را با معدل عالي كسب نمود . حتي زخمهاي تركشهاي كمرش را كه از والفجر 4 به يادگار مانده بود ، او را از اهدافش منصرف نمي كرد . دو سال بعد در رشتة پزشكي دانشگاه شهيد چمران پذيرفته شد و به تحصيل ادامه داد . او نيز مانند ديگر مردان حق همه جا گل سرسبد بود . ولي خيلي زود پس از شركت در عملياتهاي غرورآفرين محرم ، خيبر ، والفجر 4 و . . . در عمليات كربلاي 4 در پاييز سال 1365 و در بيستمين پاييز زندگي اش پا به بهار ابدي گداشت . پيكر مطهرش مانند زهراي اطهر سلام الله عليها مخفي و پنهان است .

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:15  توسط شورای نویسندگان  | 

TinyPic image

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.      

شهيد سيد مرتضي آويني

 

در شهريورماه 1340 از آسمان به زمين آمد. فرهاد آسماني بود و آمد كه در زمين، آسماني زندگي كند. او تحصيلات خود را تا مقطع متوسطه در تهران به پايان رسانيد و در سال1357 همزمان با تشكيل نهاد مقدس سپاه به عضويت اين تشكيلات الهي درآمد. او گاهي اوقات مخفيانه و گاهي با همكاري دوستان به جنوب شهر تهران سركشي مي‌كرد و به خانواده‌هاي مستضعف كمك مي‌نمود. وي در سال1360 ازدواج كرد و اصرار او به اينكه خطبة عقد زناشويي او را حتماً شهيد مظلوم دكتر بهشتي جاري نمايد نشان دهندة ميزان ارادت و علاقة ايشان به دكتر بهشتي مي‌باشد. اين اقدام شهيد بزرگوار فرهاد آسماني نمايانگر درك وضعيت حساس سياسي در آن زمان مي‌باشد. او مظلوميت دكتر بهشتي را لمس كرده بود و با تمام وجود در اعتقاد به ايشان استوار مانده بود. فرهاد را همه فردي خوش اخلاق، بزرگوار و متواضع مي‌دانستند و سعي كردند كه از او تقليد كنند. او مهربان بود، با وقار و مقيد به تكاليف ديني. پدر اين مرد آسماني، هميشه از نمازهاي سروقت او و از نماز شب و تهجد شبانه‌اش سخن مي‌گويد و بسيجيان محل زندگي‌اش او را به عنوان يك بسيجي نمونه مي‌شناختند. فرهاد هميشه به خواهران و برادران و دوستان خود سفارش مي‌كرد كه نماز اول وقت را به پاي دارند و هرگز غفلت نكنند، در حاليكه او بيشتر روزها را نيز روزه مي‌گرفت. فرهاد از تهذيب و تزكية نفس هرگز غافل نبود. او مي‌خواست به خدا برسد و رسيدن به خدا را هدف اصلي خود قرار داده بود. فرهاد آسماني در سال1364 وارد دانشگاه گيلان شده و در رشته مهندسي مكانيك مشغول تحصيل مي‌شود، اما دانشجو شدن و اميد به آينده‌هاي روشن هرگز او را از تكليفي كه خدا برايش معلوم كرده بود غافل نمي‌كرد. او مدام به جبهه مي‌رفت تا همگان بدانند كه براي رسيدن به كمال در هر جايگاهي مي‌توان تلاش كرد. در جبهه نيز به عنوان مسؤول واحد بهداري و امداد تيپ10 سيدالشهداء(ع) لحظه‌اي آرام و قرار نداشت. شهريور 1365 كه رسيد، خيلي از پرستوهاي مهاجر با قصد هجرت به مأوراي عالم خاك، بار بستند. بند علايق از پاي گسستند و آمادة عروج شدند. خيلي از بچه‌هاي با صفاي گيلان غريبه‌اي شدند بر روي خاك و به قصد جوار معشوق همراه گردانهاي عشق زدند به ارتفاعات حاج عمران و خيلي از بچه‌هاي گيلان از روي 2519 پريدند به آسمان و رفتند تا ما بمانيم با كوله‌باري گران از مسؤوليت خون آنها. فرهاد آسماني هم آخر به آسمان رسيد و در شب سيزدهم شهريورماه 1365 همراه منورهاي زيبايي كه بر فراز ارتفاعات حاج عمران مي‌سوختند سوخت و در ذات عشق فاني شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 13:36  توسط شورای نویسندگان 

 

شهيد رحيم آنجفي در سال1332 در روستايي حدود 6 كيلومتري اراك متولد شد. تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را با مشكلات فراوان پشت سر گذاشت و موفق به اخذ ديپلم در رشتة ادبيات گرديد. بعد از اخذ ديپلم حدوداً دو سال به كمك پدر خود كشاورزي مي‌كرد و سپس به سربازي رفت و بعنوان سپاهي دانش، معلم يكي از روستاهاي دوردست شد. بعد از پايان دورة سربازي به استخدام آموزش و پرورش درآمد و حدود يك سال در اين وزارتخانه مشغول به خدمت بود تا اينكه در سال 1354 در رشتة ادبيات عرب دانشگاه تهران قبول شد. در مبارزات ضد رژيم طاغوت هماره دانشجويان انجمن اسلامي شركت فعال داشت. بعد از اتمام تحصيل به شهر خود بازگشته و در آموزش و پرورش مشغول به كار شد و در كنار تدريس با علاقه‌اي فراوان كشاورزي هم مي‌كرد. بعد از مدتي با اصرار دوستان وارد سپاه شد و مسؤوليت واحد عمليات را به عهده گرفت و در طول مدت جنگ تحميلي به طور مداوم در جبهه‌هاي غرب و جنوب و در عملياتهاي متفاوت از قبيل عمليات فتح‌المبين، رمضان، محرم و ... شركت داشت تا اينكه در عمليات والفجر4 به تاريخ 62/8/5 در نزديكي پنجوين عراق در غرب كشور به شهادت رسيد و بدن مطهرش در گلزار شهداي اراك به خاك سپرده شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 13:32  توسط شورای نویسندگان 

TinyPic image

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.      

شهيد سيد مرتضي آويني

 

شهيد اصغر آروين‌ در بهمن‌ماه‌ سال‌1344 در شهر مشهد مقدس‌ متولد شد. دوران‌ كودكي‌ و تحصيلات‌ خود را در همين‌ شهر سپري‌ كرد. در دوران‌ تحصيل‌ فردي‌ منضبط‌ و كوشا بود و علاقه‌ فراوان‌ به‌ مطالعه‌ بويژه‌ در زمينه‌هاي‌ مذهبي‌ داشت‌. وي‌ همزمان‌ با روزهاي‌ پرشور انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ همراه‌ دوستان‌ در راهپيماييهاي‌ مردمي‌ شركت‌ مي‌كرد و حتي‌ در يكي‌ از حملات‌ نيروهاي‌ امنيتي‌ رژيم‌ طا‌غوت‌ مجروح‌ و چند روزي‌ بستري‌ گرديد. پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ نيز از افراد فعال‌ پايگاه‌ بسيج‌ محل‌ بود و شبها براي‌ حفاظت‌ از مراكز حساس‌ شهر به‌ نگهباني‌ مي‌پرداخت‌. در سال‌ 1359 و با شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌ با وجود سن‌ كم‌ براي‌ حضور در جبهه‌ داوطلب‌ شد كه‌ پذيرفته‌ نشد، اما وي‌ در سال‌ دوم‌ دبيرستان‌ پس‌ از گذراندن‌ دوران‌ آموزش‌ براي‌ مقابله‌ با ضد انقلاب‌ در كردستان‌ موفق‌ به‌ اعزام‌ گرديد. خود در نقل‌ خاط‌ره‌اي‌ نوشته‌ است‌: ((زماني‌ كه‌ براي‌ اولين‌ بار قصد حضور درجبهه‌ را داشتم‌ با مخالفت‌ مادرم‌ روبرو شده‌ و اصرارهاي‌ مكرر من‌ ثمري‌ نبخشيد تا اين‌ كه‌ شبي‌ درخواب‌ ديدم‌ كه‌ حرم‌ مطهرامام‌رضا(ع‌) آتش‌ گرفته‌ و همه مردم‌ براي‌ كمك‌ هجوم‌ آورده‌اند و من‌ ايستاده‌ام‌. يكي‌ از رهگذران‌ ازمن‌ مي‌پرسد: چراايستاده‌اي؟ و من‌ درپاسخ‌گفتم‌: « مادرم‌ اجازه‌ نمي‌دهد». وقتي‌ اين‌ خواب‌ را براي‌ مادرم‌ تعريف‌ كردم‌ او اجازه‌ عزيمت‌ به‌ جبهه‌ را به‌ من‌ داد.)) شهيد اصغر آروين‌ در سال‌ چهارم‌ دبيرستان‌ كه‌ براي‌ دومين‌ بار به‌ جبهه‌ اعزام‌ مي‌شد، در عمليات‌ رمضان‌ شركت‌ كرد و در همين‌ عمليات‌ بر اثر اصابت‌ گلوله‌ خمپاره‌ از ناحيه‌ راست‌ بدن‌ مجروح‌ شد و پس‌ از سپري‌ كردن‌ مدت‌ يك‌ شبانه‌روز در منطقه‌ عملياتي‌ به‌ پشت‌ جبهه‌ منتقل‌ گرديد. شدت‌ جراحات‌ او به‌ حدي‌ بود كه‌ 9 عمل‌ جراحي‌ روي‌ ايشان‌ صورت‌ گرفت‌ و كليه راست‌ خود را از دست‌ داد و قادر به‌ حركت‌ دادن‌ دست‌ راست‌ خود نيز نبود. در همين‌ حال‌ شهيد آروين‌ دست‌ از فعاليت‌ برنداشت‌ و پس‌ از اتمام‌ دوره دبيرستان‌ در كنكور سال1363 شركت‌ كرد و در رشته جغرافيا پذيرفته‌ شد. تحصيل‌ در دانشگاه‌ مانع‌ انجام‌ فعاليتهاي‌ جنبي‌ وي‌ نشد و ايشان‌ به‌ عنوان‌ عضو شوراي‌ پايگاه‌ بسيج‌ به‌ كار مشغول‌ گرديد. در سال1364 با كاروان‌ كربلاي4 عازم‌ جبهه‌ فاو گرديد و به‌ عنوان‌ سرگروه‌ ميني‌كاتيوشا در اين‌ عمليات‌ شركت‌ نمود و بعد از 50 روز به‌ مشهد برگشت‌ و امتحان‌ ترم‌ شش‌ خود را با موفقيت‌ به‌ پايان‌ رساند و دوباره‌ به‌ جبهه‌ فاو اعزام‌ گرديد. در يكي‌ از روزها كه‌ شهيد آروين‌ براي‌ ديدار دوست‌ صميمي‌ خود كه‌ دانشجوي‌ دانشگاه‌ شهيد چمران‌ اهواز بود مرخصي‌ مي‌گيرد، دوستش‌ او را نگه‌ مي‌دارد و به‌ اين‌ ترتيب‌ از شركت‌ در عملياتي‌ كه‌ قرار بود در فاو انجام‌ گيرد، باز مي‌ماند. وي‌ پس‌ از بازگشت،‌ به‌ ايلام‌ منتقل‌ مي‌شود و پس‌ از 4 ماه‌ خدمت‌ دوباره‌ به‌ زادگاهش‌ مراجعت‌ مي‌نمايد. سرانجام‌ شهيد آروين‌ پس‌ از چند بار حضور در جبهه‌ در اسفند ماه 1364 در حالي‌ كه‌ سردسته‌ گروه‌ ميني‌كاتيوشا در عمليات‌ مهران‌ بود، براثر اصابت‌ گلوله‌ توپ‌ به‌ شهادت‌ رسيد و به‌ ديدار معبود شتافت‌.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 13:24  توسط شورای نویسندگان 

بخشی از وصیتنامه

توصيه‌ام به تمام برادران و خواهران مسلمانم، ياد خدا و تقواي او مي‌باشد. از برادران و خواهرانم مي‌خواهم كه به نماز بسيار اهميت دهند. ضمناً مطالعة كتب اسلامي را فراموش نكنند كه مطالعه در رسيدن انسان به حقيقت كمك بزرگي مي‌نمايد. از شما ملت قهرمان مي‌خواهم اكنون كه ريسمان محكم الهي را چنگ زده‌ايد و آن ولايت امام بزرگوار خميني بت‌شكن مي‌باشد هرگز آنرا رها نكنيد

... قبل از هرچيز بايد بگويم كه كشته شدن من و هزاران جوان مسلمان ديگر فقط به جرم اعتقاد به وحدانيت خدا و رسالت محمد بن عبدالله(ص) مي‌باشد و بدانيد كه اين كشته شدنها يك نوع باختن نيست. بلكه يك فوز عظيم است كه خدا هركدام از بندگانش را كه شايستة اين فوز بداند او را به اين نعمت بزرگ مفتخر مي‌سازد. بنابراين بديهي است كه براي چنين كشته شدنها هيچگونه حزن و اندوهي و سوز و آهي روا نيست و اين نكته را بيشتر به پدر و مادر و برادران و خواهرانم تذكر مي‌دهم. پس بايد بجاي آه و سوز و گداز بيشتر روي اين شهادتها مطالعه كرد كه اين چه هدفي است كه اينقدر والاست كه در راه رسيدن به آن اين همه پير و جوان، كوچك و بزرگ جانشان را بر كف دست گرفته‌اند و آنگاه كه اين هدف را شناختيد بكوشيد كه شما هم قدم در اين راه بگذاريد. پدر و مادرم را به ياد خدا و صبر بر مصيبت از دست دادن يك فرزند در راه خدا توصيه مي‌كنم و از آنها مي‌خواهم شيرمردان و شيرزنهايي را كه در مصيبت شهادت فرزندانشان همچون كوهي استوارند و خم بر ابرو نمي‌آورند و تعدادشان هم در اين روزها ديگر كم نيست الگوي خود قرار دهند و بدانند كه با ياد خدا و نماز و دعا اگر واقعي باشد بار سنگين غمهاي بزرگ را از سينه‌هايشان برمي‌دارد و بخاطر داشته باشند كه بالاخره روزي در پيشگاه عظمت خداي تبارك و تعالي خواهند ايستاد و در صورتي كه از اين آزمايش بزرگ موفق بيرون آيند و بر اين مصيبت صبر كنند در آنجا خوشحال و مسرور و مفتخر خواهند بود. توصيه‌ام به تمام برادران و خواهران مسلمانم، ياد خدا و تقواي او مي‌باشد. از برادران و خواهرانم مي‌خواهم كه به نماز بسيار اهميت دهند. ضمناً مطالعة كتب اسلامي را فراموش نكنند كه مطالعه در رسيدن انسان به حقيقت كمك بزرگي مي‌نمايد. از شما ملت قهرمان مي‌خواهم اكنون كه ريسمان محكم الهي را چنگ زده‌ايد و آن ولايت امام بزرگوار خميني بت‌شكن مي‌باشد هرگز آنرا رها نكنيد. از تفرقه و اختلاف شديداً بپرهيزيد كه اگر اينگونه كه تاكنون به انقلاب وفادار مانده‌ايد باز هم در وفاداري به انقلاب و امام باشيد، شما به رهبري اين امام بزرگ مستضعفين جهان را از چنگال ابرمستكبران نجات خواهيد داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 3:5  توسط شورای نویسندگان